سفر ترسناک اتوبوس Flandria (بخش 2)

1
330
Nie wieder Marokko kasaan media, 2015
تبلیغات

اشپیگل وحشت ادامه داد

جولیا نمی خواست برادرش را برآورده کند و چندین بار از آن رد شد و از صاحب فروشگاه ناراحت نبود. او به سختی به او فشار آورد زیرا او تنها زن بود که به تنهایی مسافرت می کرد. او در گوشت خوک خود در بازار نگاه کرد. او می خواست ترک کند

او همچنین می تواند در روز بعد به هتل خود برسد، آنها همچنین می توانند در اسپانیا دیدار کنند. چطور می دانستید که هتل Julia ؟؟؟ از اسناد Flandria. محمد در آن زمان ناپدید شده بود. جولیا پرسید جایی که حلقه عروسی او بود. او مجبور بود او را نشان دهد. سپس گفت او به ستاد پلیس می رود اگر او او را تنها نگذاشت. همچنین در این لحظه دیگر زنان به شدت مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.

فرار به جلو

یک مرد از طریق ورودی پشت یا ورودی وارد شد. قبل از رسیدن به بقیه گروه، که از طریق یکی از طبقه های بالایی بازار ادامه یافت، شیری جولیا را لمس کرد. وقتی که خواسته شد چه معنی می دهد، او جواب داد که اگر پرداخت شود اتفاق نخواهد افتاد. او باید یک فرش را بخرد او نمی خواست بخوابد. تمام روز او از قبل خراب شده بود و می خواست بازگشت به سئوتا و از آنجا به اسپانیا بازگردد. مالک بازار یک کابینت چوبی را در کنار او گذاشت و گفت که او باید در نهایت به جواهرات نقره نگاه کند، او می خواست چیزی برای فروش بیاورد و یا باید از چیزهای دیگر استفاده کند. جولیا می خواست فروشگاه را ترک کند، مجاز نبود. از آنجا که او نمیتواند ایمنی او را تضمین کند، او مجاز است.

جولیا پاسخ داد که شما نمی توانید این کار را برای او انجام دهید. مالک بازار گفت که او هرگز نباید فراموش کند که گذرنامه او هنوز در مرز است و او تعجب می کند که چگونه این را می داند. به نظر می رسید مثل یک بازی توافق شده.

یک بار دیگر، جولیا یک فرش را ارائه داد که حتی یک قاچاقچی دید که یک فرش دست ساز بود و نه یک فرش دستبند که برایش پیشنهاد شده بود. برای پول بیش از حد! فروشنده می خواست از حمل و نقل مراقبت کند. او همچنین می تواند فرش اگر او با برادر و یا برادرش ازدواج کرد. او می تواند آن را انتخاب کند. زنان مراکش باید اطاعت کنند و به طور مداوم با آنها مخالفت نکنند. او می توانست آنچه را که داشت، ببیند و چیزی را نخرید. او او را در پای خود و در پاییز گذاشت. جولیا زندگی می کند بسیار آسان تر اگر او از مهمان نوازی مراکش را سوء استفاده نمی کند. او در فرانسه به او توضیح داد که او مهمان نوازی را سوء استفاده نمی کند؛ سپس او به او گفت که او قبلا او را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، زیرا او برای کسب و کار غیرقابل دسترسی بود و محمد دوباره روی زاویه دید فریاد زد. او شرمنده به مرگ شد یکی از هواداران محمد به او نزدیک شد و به او گفت که اگر او 100 را به او بدهد، می تواند به او کمک کند. او فقط مردم را پرداخت می کند و بیشتر احساس نمی کند، هیچ کس دیگر به آنها درباره کالاها و کالاها صحبت نمی کند. علاوه بر این، صاحب فروشگاهی به خرید او فرش یا جواهرات فلز بی معنی که او نمیخواهد به او تجاوز کند.

خارج شدن از فروشگاه

باز هم مالک دارایی جولیا گفت که باید تنها از برادر یا برادرش ازدواج کند تا اجازه اقامت در آلمان بگیرند. او گفت او باید خودش باشد از پله او نباید صحبت کند یا او یکی باشد سفارت در رباط تماس بگیرید زیرا او احساس فشار کرد. جولیا نیز با دفتر خارجه در برلین تماس گرفت، چرا که او با چنین دغدغه ای مواجه نبود. او اشاره کرد که پس از پشت سر گذاشتن در مقابل توالت افتاده است. زن هميشه از او خواسته بود که چاي ديگري را بخورد. او قرار بود مبلغ 5 یورو را پرداخت کند. بعدها، او به یکی از دستیاران محمد سه یورو داد و مجبور نبود بیشتر بپردازد.

این فقط در مورد اخاذی پول است

مجددا او مجبور بود به پول کمکی بدهد، بنابراین او سرانجام صلحش را به او داد.

در طول ناهار، پلیس، راهنمای و کمک کنندگان همراه گروه در صندلی جداگانه نشستند. هرکسی که آنها را به نحوی که هرگز تجربه نکرده بودند، در یک میز جداگانه نشسته و خوردند. به عنوان تاسف خاص، همه مسافران دیگر احساس کردند که برای یک بطری آب (اینجا سیدی علی) پنج یورو (!). همچنین، مهمان ها باید برای بطری های دیگر که نوشیدنی نیست، پرداخت کنند. محمد از مهمانان خواسته بود که برای نوشیدن پرداخت کنند. همه چیز در مورد پول بود. او لبخند زد. پیشخدمت هنوز هم نیاز به یک نوک صاف و نوازندگان به معنای واقعی کلمه در راه مسافران ایستاده بود برای دریافت پول. مطمئنا آنها یورو را میخواهند، نه دیرام!

آهنگ سریع برای رسانه های یورو کاسیان، 2015

در هنگام شام جولیا مورد آزار و اذیت قرار گرفت که او برای هر کسب و کار در دسترس نیست و بنابراین مجبور به پرداخت. بارها و بارها و او مجبور بود که در خیابان ها سریع تر عمل کند. عکاس از اینکه عکس او را ممنوع کرده است یا نه، اهمیت نمی دهد؛ چرا که او عکاس دولت مراکش بود. او این حق را دارد و بعدا باید برای عکس پرداخت کند. او این رفتار را بسیار بی ادب یافت و اثبات یکی از عکسهایی را که او از او گرفته بود خریداری کرد. بعدا، در اتوبوس در راه به تنگیر، برای دو یورو. این فقط یک رسوایی بود، زیرا ارزش عکس شاید 0,30 € بود.
علاوه بر این، مسافران نیز علاقه مند به آنچه که با فایل ها انجام می شد، و عکس های بی شماری که از گروه گرفته بود نیز داشت. او می خواست او را انتخاب کند. این نجیب زاده در مسیری بین تیتان و تانگیر در پارکینگ در کوه ها قرار گرفت. این ماشین شش بار در اتوبوس برای خرید عکس ها جای گرفت. او به عقب بازگشته و از گروه خواسته است که عکس های بسیار بدی را برای 0,50 € خریداری کنند. در غیر این صورت او می خواست آن را به شخص دیگری بفروشد. فشارهای مداوم برای خاموش کردن پول بیشتر از گردشگران وجود دارد. همه چیز دیگر مهم نبود. برنامه محرمانه همه جانبه

تانگیر همیشه ارزش بازدید دارد

جولیا نمی خواست دیگر به تنگر برود و می خواست از گروه تور جدا شود. محمد گفت که نمی تواند این کار را انجام دهد، زیرا گذرنامه او در مرز قرار دارد و باید بماند. او تمایل بیشتری برای ادامه در حملات در تیتوان را با گروه تور نداشت، اما او همچنین می خواست دیگر مسافران همکاری نکند. بنابراین او به تانگیر رفت.

این گروه به بازار بعدی منتقل شد، جایی که آنها در معرض یک بسته فروشندگان بودند. این یک معامله نفتی بود و برخی از پولساز شدن که محمد مانند طلا ستایش کرد. کاملا بی معنی است بسیاری از اعضای گروه تور کاملا از بین رفته و فریب خورده اند.

بنابراین پس از نشستن در تجارت نفت و عدم حضور در رویداد تهاجمی، او در مقابل کافه نشست. او آن را دستچین کرد و به محمد محکوم شد، که او را به سمت کافه متصل کرد. وجود دارد، ناگهان پس از چند دقیقه، یک مرد نشست روی میز. او می خواست به تنهایی باقی بماند، اما با او به شدت به آلمانی صحبت کرد. او خود را به عنوان مسکن معرفی کرد که آپارتمان ها را در مراکش خریداری کرد. در منطقه ایبریا در تنگیر. سرمایه گذاری برای آینده. جولیا می تواند آپارتمان را به گردشگران اجاره کند، او همچنین می تواند به طور موقت یا بخشی از آپارتمان را خریداری کند. او نمی خواست. او با جهان انجام شد. او اصرار داشت و او به او گفت که می تواند نفس خود را نجات دهد، زیرا او علاقه مند نیست. این توسط آلمانی ها در عربی توضیح داده شد. او گفت که او اهمیتی نمی دهد. او فقط قرار بود امضا کند، بعدا آپارتمان او را نشان می دهد. او می دانست همه چیز در مورد او، او می دانست که آنها از Tetouan بود، که او در معرض دشواری بود، که او می خواست "او را راحت، بنابراین صحبت می کنند. "بیسوادی" حتی کانادایی های مسافرتی در مورد رفتار تهاجمی فکر می کردند، آنها در میز دیگری نشستند و به همان اندازه تحت فشار قرار گرفتند. کارگزار صحبت کردن را متوقف نکرد، او تصاویر خود را از چندین آپارتمان نشان داد و اکنون او مجبور به خرید یک آپارتمان در مراکش. او گفت که پولی ندارد او پاسخ داد که می تواند یک وام بگیرد یا یک مرد را ازدواج کند و وام بگیرد. او نمی خواست بیرون وام بگیرد، بجز اینکه با یک مرد ازدواج کند. جولیا گفت او باید او را تنها بگذارد و یک کافی نت را دستور دهد. او گفت که در فرانسه، آلمانی و عربی است. او گفت که راهنمای تور اعلام کرد روزی بدی دارد. غریبه می خواست که به او کمک کند تا آن روز بهبود پیدا کند و آدرسش را در آلمان می خواست. ظاهرا او این را از مقامات مرزی دریافت می کند. او می خواست از او بازدید کند. او بسیار خوشحال بود و می توانست یک مرد بلافاصله یا به معنای واقعی کلمه چیزی را به "فاک!"، زیرا که همیشه زنان آلمانی را می خواستند. آنها "برنامه نویس ها و فاحشه" هستند. محمد ایستاده در طرف دیگر خیابان و خندید. او دقیقا می دانست چه اتفاقی می افتد. از همان ابتدا، یک مرد در همان زمان به او نزدیک شد آیفون ساختگی می خواست به فروش برسد کارگزار او را به شکل ایدهایی که هیچ وقت پیش از آن تجربه نکرده بود، مورد آزار و اذیت قرار داد، می گوید اگر بتواند تمام کسانی که کبودی کرده اند را نجات دهد، اگر پول هدایتش را داده بود. این امر بهترین سخن گفتن برای محافظت است. او بلند شد و رفت.

در راه بازگشت به اتوبوس، مسافران به شدت تحت فشار قرار دادند که به سختی می توانند نفس بکشند. در نهایت، جولیا یک شتر چوبی برای 10 یورو خرید، که ممکن است ارزش 50 سنت داشته باشد. معامله گران همه را به اتوبوس فشار می دادند که عمدا پارک شده خیلی دور بود. این یک فرمان قطب قطار بود. این یک دوره مانع بود. زنان به طور فوری می خواستند به توالت بروند، زیرا گاهی اوقات از درد رنج می برند. آنها مجبور به پرداخت مبلغ 5 یورو به محمد برای استفاده از حمام در یک هتل شدند. محمد گفت که زنان می توانند به اتاق مردان در کافه بروند. سپس در یک هتل متوقف شد. پس از پرداخت.

نه تنها مطبوعات محمد جولیا را فشار دادند بلکه کانادایی ها را برای راهنمایی ها حتی در ترمینال سوتا نیز مطرح کردند. همیشه نمایندگی هایی وجود داشت که می خواستند همه چیز را تحت توهین و تهدید قرار دهند. کسی که در اتوبوس Flandria سفر می کند نیز چیزی را بخر می کند!

از طریق مکالمه با راهنمای تور در پایان کشتی به بازگشت به الجزیراس، متوجه شد که Flandria اتوبوس در مورد ماشینی از حامیان سایت به خوبی مطلع شده است. او حتی گفته بود اگر از آن لذت نمی برد. جولیا پاسخ داد که اگر بخواهد می خواهد فریاد بزند.

مرز با رسانه های کاازان مراکش، 2015
مرز با رسانه های کاازان مراکش، 2015

جولیا بدن را در کبودی پوشانده بود. لگن او بعد از چند ماه مشکلی ایجاد کرد. او نشانه های خراشیده در پشت او بود. هیپ او خیلی بد بود که یک هفته پیش از آن گذشت. از آنجایی که کبودی در طول طول 70 سانتی متر بسیار عمیق بود، او برای بازگشت از متخصص به آلمان برگشت.

صبح روز بعد جولیا یک تماس تلفنی از مراکش در الجزیراس دریافت کرد، جایی که او به دنبال یک دکتر بود. اگر او نمی خواست بلند شود فرش اش را در آخر. او باید به تتوان برود تا کالاها را جمع کند. شماره تلفن از کجا دریافت کرد؟ او فقط به یاد می آورد که او مجبور بود آنها را در یکی از ورق های اضافی که مجبور به گمرکی می کرد، بنویسد.

.
تماس های مزاحم تا چند هفته بعد متوقف نشد.

فلاندری هیچ کاری انجام نداد، این یک بازی بود که همه سزاوار آن هستند. جولیا نمی خواهد به مراکش بازگردد.

یادداشت سردبیر:

این متن برای سردبیران برای انتشار به منظور توجه به شکایات در Flandria بود.

تبلیغات

1 Kommentar

Kommentieren Sie den Artikel

Bitte geben Sie Ihren Kommentar ein!

Ich stimme zu.

Bitte geben Sie hier Ihren Namen ein

این وب سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. درباره نحوه پردازش اطلاعات نظرتان بیشتر بدانید.